1


قفس تنها بود
فکر می کرد
کاش پرنده ای کوچک
پرنده ای کوچک حتی
می توانست تنهایی اش را پر کند.



2


در زندگی
بسیار خندیده ام
مثل کودکی
در مجلس عزا.



3


 

غم انگیز است
شب
از پهلویی به پهلویی دیگر شوی
ببینی
تاریکی
از جای خود تکان نخورده است.



مرتضی محمودی

از کتاب تنها دل درخت به حال ما سوخت(انتشارات بوتیمار)



1


آب

آب را غرق نمی کند

باد

باد را ویران نمی سازد

خاک

خاک را مدفون نمی کند

آتش

آتش را نمی سوزاند

تنها آدمی ست

که آدمی را...






2

آغوشش

جا مانده در خاک دشمن

مرد بی دست.



حسن آذری





برای تمام این درختها
با ریشه‌های عمیق در زمین
رفتن فعل غریبی است
آنچنان که ماندن برای من
بی هیچ ریشه ای



سعید رضایی سعید





آن کلمه‌ی دردناک را گفت
ساکت شدم
از اتاق بیرون رفتم

سه سال بعد 
برگشتم به اتاق
مهمان‌ها رفته بودند

کلمه‌ آن جا بود


سارا محمدی اردهالی



 

در تابلو
باد می وزد
بالاتر نمی رود دامن اش

 

 

فرشته پناهی

 

 

کودک

هولکی خاک می کند

گلی را که چیده از باغچه

 

 

فرشته پناهی

 

 

غم انگیز است
شب     از پهلویی به پهلویی دیگر شوی
ببینی
تاریکی
از جای خود
تکان نخورده است.

 

 

 

 

آیا پرنده ها

به آسمان می روند

وقتی

به خاک می سپاریمشان؟

 

 

 

 

پیر مردها را

می برد و برمی گرداند

اتوبوسی

که در ذهنش

خاطره ی یک مهد کودک است.

 

 

 

 

 

مرد گفت: به پنجره ی بزرگتری

نیاز داریم

زن

آغوشش را

باز کرد...

 

 

 

 

مرتضی محمودی

 

 

 

 

 

 

 

وقتی قطار می رود

یک ایستگاه  پر از چشمان منتظر را

دوست ندارم

من هم می روم.

 

 

 

 

 

 

دوست دارم بدانم چه به هم می گویند

دوست دارم وسط معرکه باشم

وقتی دو کامیون  بنز دماغ دار

شاخ به شاخ  می شوند.

 

 

 

 جبار اجاقلو

 

 

 



مرا

از خودم بیرون بیاورید

زندان

در انفرادی سخت تر می گذرد





تو خورشید من بودی

با رفتنت مدار این منظومه

به هم نخورده است

من هنوز

به گرد یاد تو می چرخم.




سمیرا نعمتی






مسافر کناری ام که پیاده شد

پنجره ای گیرم آمد

باقی مسیر را گریستم .

 


لیلا کردبچه





تو مسافر عزیزی هستی که در دلم راه می روی
این را درختان بلوط راه آهن خوب می دانند
سوت می زنم و با خوشحالی از کنار قطارها می گذرم.




کودکم را شیر می دهم
گریه می کند
صبح یک فنجان شیر می نوشم
کودک خواب است
گریه می کنم.




از قاب بیرون آمد کودکی ام
موهایش بوی صابون های ازران قیمت می داد
چای نوشیدیم
یک نفر عکس یادگاری انداخت
کودکی ام دنبال چیزی بود توی گندمزار.




هرگز از خاطرم نمی رود
دل به دل راه دارد
این را روزی فهمیدم
که من و خدا
با هم روبرو شدیم و کلی خندیدیم.




نرگس برهمند





مرد ماهیگیر
طعمه هایش را به دریا ریخت
شادمان برگشت

در میان تور خالی

مرگ

تنها
دست و پا می زد.




مرا به جشن تولد فرا خوانده بودند
چرا
سر از مجلس ختم

در آورده ام؟




قیصر امین پور



تانگو




رعدِ پاییزی 
سینه‌ی آسمان را سوراخ می کند 
و مثل شلیکِ گلوله 
در یک سرزمینِ آشتی طلب 
غافلگیرکننده است. 




 

 

زیر بغل مادرم را می‌گیرم
برمی‌خیزد

آهسته‌آهسته مرا راه می‌برد
 
 
 
 
 
سهیل محمودی
 
 
 
 
 
 
 



اشاره اش اکنون به چیست
انگشت اشاره ام
در مشتم.




شمس لنگرودی



 

 



هر روز
شگفت زده دنیا را نگاه می کنم
مثل گیاهی
که تازه از خاک بیرون آمده است.




چه قدر بی رحم است دنیا
زیر بوته ای زیبا
ماری سمی پنهان می کند.




دور سپیدار
جمع شده اند علف ها
فکر می کنند
دستش به آسمان می رسد.




آیا ممکن است
دو پرنده ی ناشناس
از دو سمت زمین
به یک مقصد پرواز کنند؟


 


مجید رفعتی






این موسیقی اسپانیایی
که فرودگاه را به گریه انداخته
مرا به یاد تو می‌اندازد ...
عزیزم !
هیچ پروازی
بخاطر دلتنگی مسافرش
لغو نمی‌شود.



سارا خوشکام






1

تا به حال
افتادن شاه توت را ديده اي!؟
كه چگونه سرخي اش را
با خاك قسمت مي كند
[هيچ چيز مثل افتادن درد آور نيست]
من كارگر هاي زيادي را ديدم
از ساختمان كه مي افتادند
شاه توت مي شدند.



2

تنها دلیلی که با خدا دوست نیستم
به گذشته های دور بر می گردد
اینکه
خانواده شش نفره ما در اتاق کوچکی   زندگی می کرد
و خدا که تنها بود
خانه اش از خانه ی ما بزرگ تر بود



3

پدرم کارگر بود
مرد با ایمانی
که هر بار نماز می خواند
خدا
از دست هایش   خجالت می کشید!


4

زمینی که
این همه خون خورده است
باید هندوانه شب یلداش
این چنین
سرخ باشد فرمانده !



سابیر هاکا






نه آدمم
نه گنجشك
اتفاقی كوچكم
هربار که می افتم
دو تكه می شوم
نیمی را باد می برد
نیمی را مردی كه نمی شناسم



گراناز موسوی







اینجا در دنیای من
گرگ ها هم افسردگی مفرط گرفته اند
دیگر گوسفند نمی درند
به نی چوپان دل می سپارند و گریه می کنند.



حسین پناهی




چند هایکو از فرشته پناهی



بوی اطلسی
از تراس همسایه ای
سرسنگین با من




بخار دو فنجان چای
در هم می آمیزد
خالیست پشت میز




دوچرخه ي دونفره
پنهان
پشت بوته هاي گل سرخ 




زنگ ساعت
كنار تخت
صبح بعد از مرگ




رز سفيد
سايه انداخته
سياه




تارِمو روی موکت،
بازی می کند با آن
مهمان نامحرم




پاک کردن سرامیک ها
لکه ای چسبناک،
سایه ی مرد




آب می پاشد
به گلهای پیاده رو،
دوچرخه




آستین پیراهن زنانه
گره خورده به دمپای شلوار مرد،
طشت رخت




در تابلو
باد می وزد
بالاتر نمی رود دامن زن




فرشته پناهی






در یک آن همه چیز می ایستد
زن زیبایی که از پله بالا می رود
می ایستد
زیبایی از پله بالا می رود
عقربه می ایستد
زمان از پله بالا می رود
تو می آیی
پله
پله
از پله بالا می روی
دوست داشتن از پله بالا می رود
می ایستم



مرجان مهدوی






قاب چوبی

از این‌که تصویر جنگلی را

در آغوش کشیده بود

لبخند می‌زد.




حبیب شوکتی







در عصر یک پاییز در اتوبوس بودیم

دورمان دیوار شیشۀ سبز

سبزی شیشه ها زرد پاییز را سبز خرم کرده بود

از سبزی برگ ها بهار به اتوبوس نشست

بیرون خزان در کار بود

نمی دانستم در بهار درون باید گفت یا در خزان برون

من و بهار پیاده شدیم

بهار در خیابان محو شد

پاییز در کنارم راه می آمد.



احمدرضا احمدی






می‌ترسم

می‌ترسم بخوابم و

مثل همیشه

بیدار شوم.




زهرا رسول زاده








از بهار تقويم مي ماند

از من

استخوانهايي كه تو را دوست داشتند.



الیاس علوی





گل اگر درست و به موقع

در شعر بنشیند

کلمه را خوشبو می کند





ای کاش می شد به هنگام جنگ

سیبی را به دشمن تعارف کرد






تابستان می آید

و درخت توت حیاط را شیرین می کند






چون بیابانی

دور افتادم از خودم

و پوسیدم

چون پایه های پلی در آب.




غلامرضا بروسان






سنگی به سوی درخت پرتاب کردم

درخت نیفتاد

نیفتاد

درخت سنگ مرا خورد

سنگ مرا خورد

من سنگم را می خواهم.



اورهان ولی



 

 

 

من هيچ‌كس را آن‌سوي ديوارها نداشته باشم شايد
اما
در اين غروب كسالت‌بار
هيچ‌چيز به اندازه‌ي تلفني از زندان
خوشحالم نمي‌كند
و مردي كه اعتراف كند
گاهي
به جاي آزادي
به من مي‌انديشد .

 

رویا شاه حسین زاده

 

 

 

 

 

 

دانه‌های اشک
از چشمم بیرون می‌زنند
چون قطار مورچه‌ها
از چشمان مرده .
نکند اشک نیستند
مورچه‌اند این‌ها
نکند مرده‌ام
در حسرت تو !؟

 

 

رسول یونان