غم انگیز است
شب از پهلویی به پهلویی دیگر شوی
ببینی
تاریکی
از جای خود
تکان نخورده است.
آیا پرنده ها
به آسمان می روند
وقتی
به خاک می سپاریمشان؟
پیر مردها را
می برد و برمی گرداند
اتوبوسی
که در ذهنش
خاطره ی یک مهد کودک است.
مرد گفت: به پنجره ی بزرگتری
نیاز داریم
زن
آغوشش را
باز کرد...
مرتضی محمودی
+ نوشته شده در ۱۳۹۲/۰۵/۲۰ ساعت توسط
|
اینجا بهترین شعرهای ایران و جهان از نظر نویسنده نگاشته می شود و فرقی نمی کند از کیست و کجاست