در عصر یک پاییز در اتوبوس بودیم

دورمان دیوار شیشۀ سبز

سبزی شیشه ها زرد پاییز را سبز خرم کرده بود

از سبزی برگ ها بهار به اتوبوس نشست

بیرون خزان در کار بود

نمی دانستم در بهار درون باید گفت یا در خزان برون

من و بهار پیاده شدیم

بهار در خیابان محو شد

پاییز در کنارم راه می آمد.



احمدرضا احمدی