بوی اطلسی
از تراس همسایه ای
سرسنگین با من




بخار دو فنجان چای
در هم می آمیزد
خالیست پشت میز




دوچرخه ي دونفره
پنهان
پشت بوته هاي گل سرخ 




زنگ ساعت
كنار تخت
صبح بعد از مرگ




رز سفيد
سايه انداخته
سياه




تارِمو روی موکت،
بازی می کند با آن
مهمان نامحرم




پاک کردن سرامیک ها
لکه ای چسبناک،
سایه ی مرد




آب می پاشد
به گلهای پیاده رو،
دوچرخه




آستین پیراهن زنانه
گره خورده به دمپای شلوار مرد،
طشت رخت




در تابلو
باد می وزد
بالاتر نمی رود دامن زن




فرشته پناهی