شب ها
مثل دیوانه ای در شهرم
و روزها
مثل اندیشمندی در تیمارستان
و یادم نیست
این سطرها را
شب نوشته ام
یا روز.
در همین شعر
و لابه لای همین سطرها
زنی پنهان است
که شعرهای نانوشته ام را
در کف دستش نوشته است
و با مشت های بسته
با من
گل یا پوچ بازی می کند.
نمی رویم؟
- کمی صبر کن
بار ان بگیرد
می رویم
+ نوشته شده در ۱۳۹۱/۰۳/۲۸ ساعت توسط
|
اینجا بهترین شعرهای ایران و جهان از نظر نویسنده نگاشته می شود و فرقی نمی کند از کیست و کجاست